تبلیغات
سایت رسمی سریال جومونگ - خلاصه قسمت سیزدهم /13 سریال افسانه جومونگ

 

مطالب پیشین
نظرسنجی

کدام فیلم موفق تر بوده است؟




 
لوگوی دوستان
آرشیو ماهیانه
خبرنامه
شما می توانید با وارد كردن ایمیل خود در این قسمت از به روز شدن این وب سایت با خبر شوید .

 
اضافهحذف
بهترین مکان برای تبلیغات شما
خلاصه قسمت سیزدهم /13 سریال افسانه جومونگ

دسته :خلاصه قسمتهای سریال جومونگ ,

 جومانگ در حال بازگشت از كافه دچار دزدا می شه


شاه كه به هوای جومانگ قصر را ترك كرده نا قافل همون جا می رسه و جومانگ را در حال رزم می بینه

 

جومانگ در حال بازگشت از كافه دچار دزدا می شه


شاه كه به هوای جومانگ قصر را ترك كرده نا قافل همون جا می رسه و جومانگ را در حال رزم می بینه

جومانگ در حال بازگشت از كافه دچار دزدا می شه


شاه كه به هوای جومانگ قصر را ترك كرده نا قافل همون جا می رسه و جومانگ را در حال رزم می بینه

جومانگ رزم نمایانی می كنه و اونا را تار ومار می كنه و شاه حال می كنه.


شاه می بینتش و دعوتش می كنه یه پیكی با هم بزنن


بعد از حال واحوال ازش می خواد كه به قصر برگرده كه جومانگ می گه من هنوز لیاقتش را ندارم و هی تعارف می كنه كه شاه می گه باید بیای چون مادرت سخت مریضه بیا وازش پرستاری كن


مادر در بستر بیماری افتاده كه

جومانگ وارد می شه و با استشمام بوی جومانگ به هوش می یاد


ملكه از خبرهایی كه شنیده زیاد راضی نیست

شازده كوچیكه به بزرگه می گه ما باید جومانگ را نابود كنیم كه اون می گه نه با اون مثل برادرت رفتار كن من منتظر موقعیت مناسبی برای كشتن اون هستم


و می یاد پیش وزیر اعظم و می گه به نظرت جومانگ برای ما خطری حساب می شه؟؟؟ با اون چی كار كنیم؟؟؟وخلاصه با حالی كه به روی خودش نمی یاره خیلی نگرانه

جومانگ كه حالا دوباره یه شازده به حساب می یاد شخصا برای مامانی دارو تهیه می كنه


و نیت می كنه تا بهبودی كامل مامانی خودش از اون مراقبت كنه و بهش می گه دیگه نمی زارم رنج بكشی
3 برادر هم كه می فهمن جومانگ به قصر برگشته خیلی خوشحال می شن و رویای وزیر شدن را در سر می پرورونن


و وقتی سر كار گر به اونا می گه بیایید بارها را ببرین بهش فحش می دن و می گن تو می دونی داری با كی صحبت می كنی!!!!!


بانو سوسونئو تو فكره كه برای جومانگ چه اتفاقی افتاده كه


این دو تا وارد می شن و می گن شاه شخصا جومانگ را به قصر برگردونده
اون پسره سایونگه كیه به سوسونئو می گه تو خیلی نامردی كه از یه طرفبا جومانگ ارتباط داری و از یه طرف با شازده بزرگه


جومانگ بر بالین مادر یاد استاد می افته كه بهش گفت توباید مادر خشكلی داشته باشی از اون مواظبت كنو....


مامانی هم یاد هه موسو در اخرین دیدار می افته كه گفت جومانگ پسر من نیست بلكه مال اونی هستش كه بزرگش كرده


و كلی با هم درد دل می كنن


گروه سوسونو اینا كه مو پال مو را دارن گول می زنن حسابی اونو پزوندن و حالا دیگه محلش نمی زارن تا خودش بیاد و پیشنهاد بده و هر بار هم كه می یاد می گن ارباب نیستش


و ارباب هم خوشحاله كه موپال مو داره گول می خوره

مو پال مو اخرین شمشیری كه ساخته چك می كنه ولی هنوز نتونسته فولادیش را بسازه و دوباره می شكنه

مو پال مو جومانگ را گذری می بینه و می گه خوشحالم كه برگشتی و امیدوارم كه شاه بشی و .....

و جومانگ یكدفعه خشكش میی زنه


بعله اون برادران بدتر از دشمنش را می بینه و یاد لحظه مرگ استاد به دست اونا می افته و به نظر من تو دلش می گه یه روز تلافی می كنم و یه سری تعارف های خشك و مصنوعی می كنن

جومانگ برای عرض تشكر می یاد پیش شاه و شاه از اوضاع مادرش می پرسه اونم می گه ممنون كه به فكر مادرم هستی و شاه می گه دیددم كه خیلی خوب شمشیر می زدی پیش كی تمرین كردی و جومانگ جریان را می گه و شاه می فهمه كه استاد اون هه مو سو بوده


در خاوت داره با خودش زمزمه می كنه:
هه مو سو قدرت و اقتدار تو حالا به جومانگ منتقل شده

شاه همه اهالی قصر از كوچیك و بزرگ را جمع می كنه و می گه بین 3 تا پسر مسابقه می زاریم و هر كی بتونه بهتر ظاهر بشه اونم ولیعهد می شه كه ملكه دادش در می یاد كه پسر من بزرگتره و طبق رسوم باسید اون ولیعهد بشه كه شاه می گه اگه قدرتش را داشته باشه حتما شاه می شه نگران نباش


و یكی یكی بهشون دستوراتی را می ده و اونا هم قول می دن تا حد توان به شاه خدمت كنن.ولی جومانگ می گه من لایق نیستم و بزارین قصر را ترك كنم كه مورد تعجب حاظرین واقع می شه

داداش لوس ملكه می یاد و یه خودی جلوی این 3 تا نشون می ده و می گه كه تو الحق لایق شاهی هستی و جومانگ هم كه از همین الان زده گاراژ و می خواد از قصر بره


وزیر دوباره می یاد پیش كاهنه و می گه فكر می كنی شاه كار درستی می كنه؟؟؟ باید جلوی اونو بگیریم و كاهنه هم می گه من باید اول فكر كنم شاه چرا بدون مشورت با من تصمیم به چنین كار مهمی گرفته(خودش دوریالش می افته كه با مرگ هه مو سو ارزش خودش را پیش شاه از دست داده)

جومانگ می یاد پیش مامانی تا ازش خداحافظی كنه كه امامنی بهش می گه ببین پسرم مطمئنم رفتنت دلیلی داره ولی بدون كه تو باید اداره این مملكت را به دست بگیری و تقاص ما را از اونا بگیری و جومانگ با این بینش قصر را ترك می كنه


یكی از اشراف زادگان با قدرت بویئو گوما دائی ملكه هستش كه در منطقه خودش قدرت زیادی داره اون امروز برای عرض ارادت به قصر بویئو اومده تا به شاه عرض ارادت كنه

قبل از دیدار با شاه با ملكه دیدن می كنه و اونهم بهش می گه كه شاه بین شازده ها مسابقه گذاشته كه خلاف قوانین و رسوم بویئو هستش


و با شاه دیدن می كنه تا بهش بگه ا دستورش صرف نظر كنه ولی خودتون كه اخلاق شاه را می دونین كه اگه كاری را خواست حتما می كنه

اون طرف دست از پا درازتر می یاد و می گه شاه زیر بار نرفت و دارن فكر می كنن كه چی كار كنن


اینا هم ناراحتن كه جومانگ بعد از بازگشت به قصر اونا را فراموش كرده و به حال خودشون گذاشته

خبر مب رسه كه بین شازده ها مسابقه ای برقرار شده و هر كی بهتر باشه شاه اتی اونه. كه اهالی خونه سوسونئو اینا متوجه می شن كه شاه خواسته یه فرجه ای به جومانگ بده


و شعله های عشق در قلب كوچك سوسونئو رشد می كنه و یاد اون روز اول می افته كه جومانگ را مسخره اش كرد و حرفش را باور نكرد كه می گفت من شازده بویئو هستم

و همین طور پیش خودش می گه من الان هر دو ببر وحشی بویو را در كنار خودم دارم اگه این نشد اون یكی و یاد روز اولی میافته كه شازده بزرگه را دید


شازده كوچیكه هم كه همچنان با دوچی قاچاق اسلحه می كنن و پول خوبی به جیب زدن

از طرفی سربازهای دوچی هنگام قاچاق توسط هانی ها كه دشمن بویو هستند و به بویو اخطار داده بودن كه شمشیر تولید نكنن گرفتار می شن و بهانه خوبی به دست دولت هان می افته


شاه هان برای شاه بویو نامه می ده و اونا را به خاطر تخلف در تولید شمشیر به تحریم اقتصادی محكوم می كنه و ارسال نمك از هر كشوری به بویو را قطع می كنه

به گوش كاهن می رسه كه به خاطر تولید اسلحه هان نمك بویو را قطع كرده


مو پال موی بدبخت كه این وسط هیچ نقشی نداره فقط چون رییس اهنگری هستش برای بازجویی پیش شاه برده می شه

موپال مو به شاه می گه منه بد بخت عمرم را به بویو خدمت كردم و همش تو اهنگری بودم چطور می تونم به كشورم خیانت كنم من فقط شمشیر ها را به قسمت نظامی تحویل می دادم


كاهنه پیش شاه می یاد و می گه اگه نمك ازاد نشه كشور به هم می ریزه و فلان و بهمان

شازده كوچیكه كه خودش را از ترس زرد كرده پیش دوچی می یاد و هر چی از دهنش در می یاد به اونا می گه كه چرا مواظب نبودن و حالا ممكنه دودمانشون به باد بره


به دوست دختر جومانگ هم هشدار می ده كه اگه چیزی بگه می كشتش



جومانگ با مادرش خداحافظی می كنه و اماده ترك قصر می شه و می گه روزی بر می گردم كه بتونم شاه كشور بشم و تقاص تو را بگیرم

و جومانگ دوباره اواره كوچه و بازار می شه
از طرفی شازده بزرگه برای صحبت كردن در مورد نمك به هیون تو گو یا همون مركز حكومت دولت هان می ره

جومانگ مجددا به خانه سوسونئو اینا می یاد و از باباش می خواد كه اون در گروه تجارشون كار كنه!!!!!!!!!!!!!!

لینك ثابت

نوشته :- ساعت :12:44 ق.ظ  تاریخ :چهارشنبه 8 آبان 1387 نظرات ()

برچسب ها  : سایت جومونگ ، جومونگ , سریال جومونگ , افسانه جومونگ , دانلود جومونگ , عکس جومونگ , تصاویر جومونگ , بازیگران جومونگ , داستان جومونگ ,فروشگاه جومونگ , سایت جومانگسایت افسانه جومونگ ، سایت افسانه جومانگ ،  فیلم کره ای , سریال کره ای جدید,فیلم کره ای جدید, سریال کره ای ,فروش فیلم کره ای ,فروش سریال کره ای , فروشگاه فیلم کره ای  ,فروشگاه سریال کره ای , جومونگ 2 , امپراطوری بادها , فیلم جومونگ , دوبله سریال افسانه جومونگ , آهنگ و موزیک جومونگ, حذف شده های جومونگ , سانسور شده های جومونگ , خلاصه قسمتهای جومونگ ،حذفیات افسانه جومونگ ، خلاصه قسمتهای قبل افسانه جومونگ ، ،خلاصه قسمتهای بعد افسانه جومونگ<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" /> ، دانلود سریال افسانه جومونگ دوبله فارسی ، دانلود سریال افسانه جومونگ زیر نویس فارسی